close
دانلود آهنگ جدید
دلنوشته

دلنوشته

عاشقانه

یک فنجان قهوه به طعم تلخ زندگی

مطالب عاشقانه

بهترین سایت عاشقانه

qoqnos-eshq

یه بار نشست روبروم، چایی نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذیتت کنم"

گفتم "خب نکن!"

گفت "عمدی که نه! ولی میترسم اذیت شی"

گفتم "نترس! از چی باید اذیت شم؟!"

دوباره چاییشو هم زد، هم زد، هم زد...

دیدم حرف نمیزنه، گفتم "نباتت آب شد، چاییتو بخور"

گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"

گفتم "نه! بخوای بری میری دیگه! واسه چی بترسم؟!"

گفت "ولی من میترسم! میترسم خسته شی بری و بازم دوست داشته باشم..."

)فقط نگاش کردم*

بغض کرده بود

دیگه حرفی نزد، فقط چاییشو خورد و رفت...

#حس-کردم'سردمه...

خودمو بغل کردم

رفتنش ترسناک بود

نبودنش ترسناک تر

به خودم گفتم "تو از چی میترسی؟؟"‌

بعد زل زدم به صندلی خالیت

زل زدم به نداشتنت

گفتم "من فقط میترسم، یک روز از خواب بیدار شم و ببینم دیگه دوستت ندارم..."

 


دسته بندی : قهوه تلخ ، مطالب دل نوشته ،
  • نویسنده : samirasam
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : یکشنبه 14 شهريور 1395 - 13:56