close
تبلیغات در اینترنت
پیامک شعر(سری3)

پیامک شعر(سری3)

عاشقانه

یک فنجان قهوه به طعم تلخ زندگی

مطالب عاشقانه

بهترین سایت عاشقانه

qoqnos-eshq

[Post_Title

ساعت عشق به سر میکوبد

که زمان رفت و نیامد یارت

گفتمش ساعت دیوانه بخواب

تا نگاهم ندهد آزارت !

 


 

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

 

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز !

 

تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد

از بس که استخاره زدم تا ببینمت !

 

تا رفته ای ، شمار شب و روزها کنم

ایام عمر من همه یوم الحساب بود !

 

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی است

شب چنین ، روز چنان ، آه چه مشکل حالی است !

 

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن !

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ ، حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است !

 

سنگدل با من مدارا کن ، فراموشم مکن

بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین تر است

 

ما زخم ترین شاخه ی این جنگل خشکیم

تیغ و تبری نیست که ما را نشِناسد !

 

گرچه می دانم نمی آیی ولی هردم ز شوق

سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم !

 

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی

کی بود ؟ کجا رفت ؟ چرا بود ؟ چرا نیست ؟

 

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

ساعت عشق به سر میکوبد

که زمان رفت و نیامد یارت

گفتمش ساعت دیوانه بخواب

تا نگاهم ندهد آزارت !

 

دسته بندی : sms ، پیامک شعر ،
  • نویسنده : یاقوت
  • بازدید : 193بار
  • انتشار : پنجشنبه 20 آذر 1393 - 16:52